جامعه سیاسی ایران همواره در
برخورد و تلاقی با رقیب مشکل داشته , چه این رقیب در قامت حزب باشد و چه
در قالب فرد و یا حتی آلترناتیوی بالفعل , این موضوع جدا از دیدگاه صفر و
صد ؛ واقعیتی است نسبی در احوال جامعه سیاسی ما و هر چقدر هم یک طرف رقابت
بیشتر در محوریت قدرت قرار بگیرد , کنشی سخت تر با دیگری خواهد داشت .
- حزب توده در ایران حتی فرصتی
رسمی برای برای بیان مواضعش نمی یابد و به جرم خیانتی که هرگز هم اثبات
نمی شود غیر قانونی اعلام می شود . " محمد رضا شاه پهلوی " در گفت و گو ی
خود با " فالاچی " به صراحت , ترحم به اعضای این حزب را دیوانگی می خواند
و سر انجام این رقابت , حذف حزب توده به سلیقه شاه است .
پس از انقلاب هم اعضای حزب
توده چون کیانوری ، محمد علی عمویی ، م.ا.به آذین و ... در تلویزیون مجبور
به اعتراف و خودکشی عقیدتی می شوند .
- حزب اجباری رستاخیز در دهه 50 هم شاید
درک رقابت در جامعه سیاسی ایران را کمی روشن تر کند , هر چند این طرح در
عمل به اجرای کامل نمی رسد اما زاویه مناسبی است برای نمایش روند حذف و
محو احزاب .
- راست سنتی به ادعای مالکانه
خود اجازه هیچ دخالت مهمی را به چپ نمی دهد و دهد 60 در ایران عملا مفهوم
گنگ و نارس رقابت را نشان می دهد , چپ اسلامی گاهی به اندیشه التقاطی هم
متهم می شود .
- در سال های بعد و در عصر
اصلاحات تلاش بی وقفه رادیکال های چپ در حذف شخصیت سیاسی " هاشمی رفسنجانی
" خلاصه می شود هر چند بعدها بد سلیقگی و کج فهمی برخی اعضا توجیهی برای
جبران اعلام می شود .
در هر حال رئالیسم سیاسی تقابل
افکار در سیاست ایران تقریبا نشان می دهد که حذف رقیب معمولا پرکابردترین
روش بوده است و امروز نیز به دنبال همان سابقه است که اگر حذف و محو
احزابی چون " سازمان مجاهدین " , " جبهه مشارکت " و " تحکیم وحدت "
بزرگترین دغدغه رقیب باشد و تعجبی هم برنیانگیزد .
- خصلت حذف و محو در ساختار سیاسی ایران بیشتر از هر چیز ریشه در چند ویژگی دارد :
1 ) جامعه سیاسی ایران همواره از
عدم تجربه پذیری از گذشته آسیب دیده است , اگرچه شاهد تحلیل های مختلف از
یک اتفاق هستیم اما پای عمل به قانون سابقه و عادت به همان راه آزموده
پیشین رفته ایم .
بعید است اگر گمان کنیم که راست
سنتی در ایران نمی داند که از روند جامعه تک حزبی در نهایت طرفی نخواهد
بست و نیز عجیب تر اگر تصور کنیم که رادیکال های اصلاح طلب نمی دانستند که
طرح حذف رقیبی قدرتمند همچون " هاشمی رفسنجانی " در سالهای اول اصلاحات به
سودشان نخواهد بود .
ساده انگارانه است اگر بگوئیم
اصلاح طلبان نمی دانند که مشارکت در هدف ثابت چقدر سودمند است , اما آیا
چگونه سال 84 که می توانست سال مفهوم توافق برایشان باشد سالی جز چند
پارگی و انشعاب برایشان نیست ؟ انشعابی که می توانست آنها را تا مرز
نابودی پیش ببرد و تاوان همین اشتباه است اگر امروز در میان پوپولیسم
گرفتار باشند و از آن بنالند .
2 ) سیاستمداران ما از اینکه
رقیب را به رفیق تبدیل کنند عاجز هستند و عجیب تر آنکه نه تنها چنین نمی
کنند که رفیق را نه به رقیب که به دشمن تبدیل می کنند .
چگونه است که سیاستمداری چون "
اوباما " به حسابی نه چندان پیچیده در می یابد که هم به تفکر رقیب نیاز
دارد و هم به پشتوانه مردمی و عمومی آن و تنها در پس زیرکی و درک او از
این موضوع است اگر " هیلاری کلینتون " در صدر وزارت خارجه دولتش می نشیند
و بدین ترتیب احتمال اپوزسیونی بالفعل را خنثی می سازد و بزرگترین رقیب
دموکرات هم به نزدیکترین رفیق لیبرال دموکرات تبدیل می شود .
3 ) سیاست در ایران عموما به
عنوان علم تلقی نمی شود کما آنکه با کمی اغماض , تعداد مفسرین و نظریه
پردازان سیاسی در ایران را می توان به تعداد جمعیت ایران شمارش کرد .
چه به نقدی ناشیانه و چه در
تعریفی نادانسته هر کس عالمی است از علم در دسترس سیاست و نظریه پردازی که
گاه به شکل دگماتیسم جنبه ای ایدئولوژیک به خود می گیرد و زبانی می شود از
تکرار یک مونولوگ با گوشی که هرگز میل شنیدن منطق نمی کند .
4 ) ورود به عرصه سیاست گاهی خلق
الساعه و هیجان زده است و گاهی به لطف بخت و اقبال اتفاقی دسترسی به هرم
قدرت که نمونه دسترسی به روش بالا رفتن از دیوار یک سفارتخانه از همین
جمله است .
در چنین عرصه سیاسی که معمولا جمعیت حد اکثری آن به ذات و مفهوم آن تعلق ندارد راهی به رهی نیست .
از یک سو سیاستمدار حرفه ای ما
در ظاهر عدم تمایل به قدرت یکسره در پی دوام و بسط قدرت سیاسی خود است که
این تناقضی است واقعی هرچند غیر اصولی و دست های مجهول قدرت معمولا از
چنین خصلتی نشات می گیرد که گاهی در بروز یک آشفتگی , حدس عامل آشفتگی به
همین سبب مشکل می شود و به پیوست آن , یافتن راه چاره ای برای آن مشکل تر.
5 ) سیاستمداران ما همواره مدعی
داشتن سینه موسع و آغوش گشوده به روی هر تفکری هستند و به جرات کمتر
دولتمردی داشته ایم که دست کم جمله معروف اما تکراری " بکار گیری کلیه
ظرفیت های موجود جامعه فارغ از دیدگاه های سیاسی آنان " را دستمایه
ایدئولوژی خطابه و مشی کاری اش معرفی نکرده باشد , جمله ای که بدون استثنا
ء در بدو ورود هر مدیری از ریاست جمهور گرفته تا بخشدار دورترین گوشه های
علیا و سفلی , جز فتح باب و آغازی برای جلب اعتماد شنوندگانش کارکردی
فراتر نخواهد داشت , سخنی که پس از مدتی اندک , جز در موزه تکرار حرف های
سیاسیون , مکانی امن تر برای از یاد بردن نخواهد یافت , زمانی بعد دایره
مصادیق تنگ تر و تنگ تر می شود و دست آخر واژه " ظرفیت های موجود " در
نقاب تفکری تقلیل یافته به " ظرفیت های موجود هم عقیده " تبدیل می شود و
این چنین است که مفهوم " حزب یعنی خودم " رشد می کند تا محلی باشد برای
آرام گرفتن تفکر نادرست موازی و مساوی دانستن یک عقیده با تمام وطن !!
طعنه روبرت میشل به تفکر " وطن عبارتست از من و من یعنی وطن " لویی
چهاردهم بی شباهت به همین نگاه نیست.
6 ) صورت نمادین و سمبولیک رقابت
بیشتر از نمودهای حقیقی تغییرات است , به عبارت دیگر صورت بندی رقابت در
شعارهای سیاسی است و یا ارائه آمار , حال آنکه رقابت نه بر اساس شعار و
ارائه آمارهای خوشبینانه که بر اساس قبول عامه و پذیرش مردم است که واقعیت
می یابد و یقینا " بنجامین دیزراییلی " وجه نادرست کارکرد آمار را در
جامعه سیاسی درک کرده بود وقتی به طنز می گفت دروغ بر سه نوع است 1- دروغ
2 – دروغ شاخدار و
3- آمار !!!
خطابه و شعار آنچنان مورد توجه
سیاستمدار ماست که فرصت چگونگی اجرای همان شعار نیست , بیشترین زمان
احزاب در صدور بیانیه و جوابیه صرف می شود تا آنجا که اصل اندیشه و خواست
کلی از یاد برود و البته این هم فرایندی است که در اعجازی عمومی به به
علاقه اجتماعی تبدیل شده است , علاقمندی به صحبت پیرامون یک مبحث تا خود
آن مبحث !! و دست آخرشکل گیری عادتی که کلیات و حواشی را بپسندد .
7 ) جامعه سیاسی ایران همواره از
نقد هراس داشته و نقد هم تا آنجا مجاز است که به کلیات بپردازد و این همان
روشی است که سیاستمداران ما همواره به آن علاقه نشان داده اند , بحث در
کلیات , قرائت های بزرگ , نظریه پردازی های کلان و یا خطابه گویی های کلی
اما بی هدف !
نقد جزئیات را کسی تاب نمی آورد
و اگرچه منتقد گاهی علنا محکوم نمی شود اما باور کنیم که به چشم یک
اپوزسیون بیگانه و معاند نگریسته می شود .
8 ) سیاستمداران ما همواره به
انتظار زمانی برای تلافی هستند و به همین سبب می توان گفت حافظه آنان
آکنده از گفتار و رفتار دیگران است و این حافظه و قدرت ضبط مثال زدنی
ابزاری است برای یادآوری زمان مناسب تلافی و فرصتی که بشود بی دلهره بی
رودربایستی های معمول سیاسی سر حریف را به سقف چسباند . دلخواه ترین راه
جبران که رقیب هرگز برنخیزد .
- بی شک حذف رقیب چه خواسته و
عامدانه به تلافی و چه ناخواسته به عادت , هیچکدام به موازات منفعت
اجتماعی نخواهد بود و حداقل ضرر آنکه محک ارزش و عیار سنجش ادعا را از دست
داده ایم و این همچون ادعای قهرمانی آن کشتی گیرخواهد بود که مسابقه اش را
با آدمک برگزار کرده و برده و به دور افتخار بوسه بر چهار گوشه تشک هم می
زند .
اگر زمانی شکل گیری انقلاب و به
دنبال آن جنگ پیش می آید گله ای نیست اگر رقابت احزاب آنچنان محسوس نیست
چرا که در آن مقطع , تمرکز بر جنگ اولویتی فراتراز خواسته های جناحی داشت
, چنانچه در آن مقطع ذهنیت صاحبخانه ای و مالکانه جناح سنتی مجالی به چپ
نمی داد تا چپ همچنان ناراضی بماند لیکن درک این نکته بسیار مهم است که در
آن مقطع اقدامی چشمگیر از جناح چپ به منزله سهم خواهی صورت نمی گیرد اما
این بدین معنی نخواهد بود که چنین روندی پایدار بماند و هیچ حزب و گروهی
نتواند افکارش را بیان کند چرا که جامعه نیازمند تفکرات مختلف است و
برآمدن احزاب مختلف و انشعاب های پی در پی نه امری مذموم که روالی ناگزیر
است .
- سازمان مجاهدین در سال 58
تاسیس می شود , در سال 61 انشعاب می کند , در سال 65 با اجازه امام منحل
می شود و سال 70 مجددا فعالیت خود را آغاز می کند , تحکیم وحدت حزب دیگری
است که به چپ می زند و تفکرات اصلاحی دارد , ادوار دانش آموختگان و
دانشجوئی را ایجاد می کند و شاخه های تخصصی آن سازمان می یابد ,اساسنامه
جامعه روحاینت مبارز در سال 57 با تاکید امام (ره) و حمایت ایت الله مطهری
ایجاد می شود که از انشعاب روحانیون چپگرای همین حزب در سال 68 مجمع
روحانیت مبارز هم ایجاد می شود , مدیران اصلاح طلب دولت پنجم و ششم با
مبنای اقتصادی – اجتماعی حزب کارگزاران را در سال 74 تاسیس می کنند ,
جبهه مشارکت و حزب اسلامی کار در سال 77 اعلام موجودیت می کنند . حزب
اسلامی کار خبر گذاری ایلنا را تاسیس می کنند تا رسانه نیز به صورت رسمی
به کار گرفته شود , جامعه اسلامی مهندسین تخصص را در حزب می افزاید و دز
مشی سیاسی خود بیشتر به میخ راست می کوبد تا به نعل چپ , پس از انتخابات
84 و اعتراض مهدی کروبی حزب اعتماد ملی تشکیل می شود و در چنین فضایی هر
چند پر کش و قوس و پر از دغدغه احزاب به حیات سیاسی خود ادامه می دهند ,
برخی احزاب صاحب روزنامه هستند , برخی صاحب خبر گذاری , گاهی نقد می کنند
گاهی اعتراض و مخالفت اما عملی در جهت حذف و محو پیش نمی آید تا خیالمان
آسوده باشد که احزاب به سوی حرفه ای شدن می روند اما به یکباره و یکروزه
فریاد وا اسلاما و وا وطنا برسر چند حزب بلند می شود و در پی اش به عادت
تلافی , فرایند محو پیش می آید و دوباره سنت کج فهمی رقابت با تمام تلخی
اش نمایان می شود تا یکباره دیگر دوره کنیم که سیاست علم است , در کنار
رقیب مفهوم می یابد , سیاست حاصل درک تجربه های گوناگون است , سیاست باید
نقد شود و سیاست نیازمند تحمل است .
تمسخر و و ریشخند ادعای لویی
چهاردهم در در طنز تلخ و پر طعنه " حزب یعنی خودم " امروز قضاوتی است
عادلانه بر اثبات حقانیت ناگزیر آزادی و دموکراسی .
رقابت,آزادی و دموکراسی بسیار
پر هزینه است اما غیر قابل انکار و " زنده باد مخالف من " هزینه زیادی
نیست مقابل تکرار ریشخند و طعنه های گزنده .